بعد از هماهمگی های انجام شده بالاخره جمعه بیست بهمن ساعت 7/30 صبح از کنار پل، با مینی بوس به همراه گروه کوهنوردی برای فتح قله راه افتادیم، ساعت 8 به دامنه ی کوه رسیدیم، و وسایل همراه را تقسیم کردیم، بار بچه ها تقریباً سنگین بود، دو تا لوله اسکافل بزرگ جهت نصب پرچم و آرموتورهایی که برای نصب باید همراه می داشتیم، محمد شجاعی و محمود کوه نشین بیشترین زحمت را کشیدند، در راه به دو گروه تقسیم شدیم و حسین زبیری که قبلاً چندین بار مسیر را آمده بود و این بار نیز خیلی زحمت راه اندازی این حرکت را کشیده بود به عنوان راهنمایی گروه مسیر را برای دوستان مشخص می نمود، در بین راه هر جا که احساس خستگی می کردیم می نشستیم و بعد از چاق کردن نفس، دوباره راه می افتادیم. درسهایی که باید از یک صعود دست جمعی می گرفتیم با همدیگر مرور می کردیم، -- داشتن رهبر برای هر گروه و جمعیت جهت رسیدن به هدف، عظمت خداوند در طبیعت، از نفس افتادن ولی از حرکت باز نایستادن، کمک به همدیگر در حرکت جمعی، آگاهی از وضعیت همدیگر و ... . بالاخره بعد از دوساعت و نیم به کمپ اصلی رسیدیم و وسایل همراهمان را در دامنه ی قله گذاشتیم و به همراه تیم نصب کننده ی پرچم به بالای قله رفتیم، و برای اولین بار از یک افق و منظر بالا همه ی منطقه ی ریز را مشاهده نمودیم. تصویر فوق العاده زیبایی بود و منظره ای که از طبیعت ریز دراین فصل از سال به چشم می آمد همچون نقاشی  زیبایی  روح را جلا و چشم را نوازش می داد. و به این فکر می کردم که اگر با بچه ها همراه نمی شدم شاید هیچ وقت دیگری این فرصت بدست نمی آمد. بعد از کمی استراحت کار اصلی بچه ها یعنی نصب پرچم مقدس جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. در این حین محسن زبیری و سعید خیاط مشغول کباب کردن بودند و محمد شجاعی ، حسین زبیری، حسین رمضانی ،محمد ریزی، محمود کوه نشین، علی حاجیانی و پسر عمویش و میلاد تراب در حال نصب پرچم به اتصالات لوله  و چفت نمودن لوله به همدیگر بودند، به قول بچه ها همه ی کار از قبل پیش بینی شده بود. پس از دوخت پرچم و محکم نمودن آن بر روی اسکافل و کوبیدن آرموتورها بر روی قله، کار مهم و حساس و دقیق نصب آغاز شد، بچه ها با صلوات های مکرر و یا حسین و یا ابالفضل لوله ها را بلند کردند، تعدادی از دوستان مهارها را کنترل می کردند و تعدادی هم در حال جا زدن میله ی پرچم بودند، لوله ها که بلند کردیم هرچه کردیم بر روی آرموتورها قرار نگرفت،  نزدیکی های ادان ظهر بود، بچه ها تقریباً نا امید شده بودند که با فزستادن چند صلوات با اخلاص و با هوشمندی حسین زبیری لوله ها در جای اصلی خود قرار گرفتند و پرچم خوش رنگ ایران اسلامیمان توسط جوانان پرشور مسجد صاحب الزمان بر فراز قله ی 1400 متری احمد سلمان نصب گردید. شور و شوق فراوانی در بچه ها موج می زد. و خوشحال و مسرور بودند. پایین آمدیم و نماز جماعت خواندیم و سفره را پهن کردیم و کباب خوشمزه­ای که حاج محسن درست کرده بود را خوردیم و گشتی بر بالای کوه زدیم و ساعت 3 بعد ازظهر حرکت کردیم به سمت پایین، ساعت 4/30 رسیدیم پشتو، در بین راه بچه ها از پایین چشمشان که پرچ می افتاد شعار پرچم پرچمه را بلند می گفتند و دست می زند. چقدر زیباست این شور جوانی، امیدواریم که این زمینه ای شود برای صعودهای بزرگ تر، که با این جوانان مومن و پاک می شود عالم را فتح کرد. و حالا هر روز صبح که مردم منطقه ریز به سمت احمد سلمان نگاه می کنند چشمشان به پرچمی می افتد که نشان های بزرگی و عظمت یک تاریخ را با خود به همراه دارد.